![]() |
![]() |
|
| عاشقانه |
|
وقتی هستی آنقدر محو تماشا و در کنار تو بودن هستم که از گذر سریع لحظات غافل می شوم دوست دارم این لحظات کنار هم بودن را تا بی نهایت ادامه دهم... وقتی هستی همه چیز "تو" می شود و من سراپا چشم نمیدانی... نمیدانم.. هیچ کس نمی داند که چه قدر عاشقت هستم چه قدر همیشه نگرانت هستم
خدایا این عشق پاک را از ما مگیر
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 22:36 توسط سمیرا |
|
|
وقتی می گویم دوستت دارم شاید تصور کنی تنها چند واژه ی ساده را کنار هم گذاشته ام و جمله ای را بیان کرده ام اما... این تنها یک جمله نیست. دنیای لبریز از رویاهای سبز و سرخ همین جمله ی کوتاه، آری همین چند واژه خود کتابیست سرشار از معنا. دوستت دارم یعنی بی حضور تو زندگی برایم بی معناست، بی تو دنیا ی من به سردی می گراید و چشمانم بی فروغ می گردند. دوستت دارم یعنی قلبم منزلگاه توست. و وجدم سرزمینی که تخت پادشاهی را تنها لایق تو می دانم. آهای بهانه ی قشنگ زندگیم من دوستت دارم فقط همین. فقط همین و دیگر هیچ...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 13:25 توسط سمیرا |
|
|
دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکند...
"دوستت دارم" |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 0:56 توسط سمیرا |
|
|
یک سال و 7 ماه شدی همه زندگیم صبح ها با یاد تو بیدار می شدم تا شب که از دلتنگیه تو چشمام خیس بودو خوابم می برد.الان دفتر خاطراتمو می دیدم همش از دلتنگی ها و عشقم به تو نوشتم و صفحه هاش خیس شده،الان شده خاطره. بی بهونه اومدی بی بهونه تر رفتی خلاصه نخواستی مال هم باشیم پشیمونی مال آدمه دیگه حتی بعضی وقتا شده به قیمت زندگیه یکی دیگه. گفتم حالا که تموم کردی حرفامو بت بگم تو دلم نمونه اما اینا که گفتم یک هزارمشم نبود.اما اینو بدون تا حالا هیچکسو اندازه ی تو دوست نداشتمو هیچکس تا آخر عمرم جاتو تو دلم نمی گیره. فقط یه چیز ازت می خوام اینکه منو ببخشی به خاطر اینکه بعضی وقتا اذییتت می کردم بذار به قول خودت به حساب لوس بودنم. پلی که بود بین ما اگرچه بی صدا شکست محال عهد بسته را به غیر مرگ بشکنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 0:3 توسط سمیرا |
|
|
چه لطیف است حس آغازی دوباره، و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس... و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن! و چه اندازه شیرین است امروز... روز میلاد... روز تو! روزی که تو آغاز شدی!
بهترین آهنگ زندگی من تپش قلب توست و قشنگ ترین روزم روز شکفتنت پس برای من بمان و بدان که عاشقانه دوستت دارم . تولدت مبارک
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 12:23 توسط سمیرا |
|
|
چقدر خوب و روشن است نماي چشم هاي تو
نميرسد ستاره اي به پاي چشم هاي تو
به ماه خيره مي شوم فقط و گريه مي کنم
دلم که تنگ ميشود براي چشم هاي تو
و هي مرور ميکنم نگاه اول تو را
اگر نمي رسد به من صداي چشم هاي تو
تو تاکه پلک مي زني به سجده ميرود دلم
به پيشگاه اعظم خداي چشم هاي تو
شبي خراب مي شود حصارهاي فاصله
و آب مي شود دلم به پاي چشم هاي تو
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 11:17 توسط سمیرا |
|
|
یک سال گذشت، یک سال گذشت از اون روزی که برای اولین بار بم گفتی دوست دارم تو عمرم تا این حد شوکه نشده بودم، اصلا انتظارشو نداشتم، نمی دونستم چی بت بگم آخه نمی تونستم باور کنم که تو منو دوست داری هر چی بهونه می گرفتم توجیه کردی خیلی دلم برای اون روزا تنگ شده می دونم خیلی اذیتت کردم اما باور کن دست خودم نبود. اما فکر نمی کردم تا این حد عاشقت بشم فقط بدون خیلی دوست دارم دوست دارم تا ابد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 8:46 توسط سمیرا |
|
|
گفته بودي که چرا محو تماشاي مني
آنچنان مات که حتي مژه بر هم نزني
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدني
کدامین شاخه گل زیبا را تقدیمت کنم که وجودت عطر تمامی گلهاست
چندی است که بیمار وفایت شده ام .... در بستر غم چشم به راهت شده ام این را تو بدان اگه بمیرم روزی .... مسئول تویی که من فدایت شده ام
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 21:22 توسط سمیرا |
|
|
تو مرا مي فهمي
من تو را مي خواهم
و همين ساده ترين قصه ي يك انسان است،
من تو را ناب ترين شعر زمان مي دانم
و تو هم مي داني تا ابد در دل من خواهي ماند.
شکوفه های صورتی فدای مهربونیات
یه دل که بیشتر ندارم اونم فدای خنده هات
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم مهر 1387ساعت 21:9 توسط سمیرا |
|
|
آسمان سربي رنگ
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ
مي پرد مرغ نگاهم تا دور
مي زند غم به دل من آهنگ
آه باران باران
شيشه ي پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسي نقش تو را خواهد شست؟؟؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 23:5 توسط سمیرا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 23:3 توسط سمیرا |
|
|
اگر یادتان بود و باران گرفت دعایی به حال بیابان کنید...
وقت است که با خدای خود chat بکنیم در سایت صیام search رحمت بکنیم وقت است که تا حافظه ی دلها را از نفرت و بغض و کینه format بکنیم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 18:45 توسط سمیرا |
|
|
کوتاهترین فاصله برای گفتن دوستت دارم یک لبخند است یک دنیا لبخند برای تو
اگر زندگی قطره ی اشکی بود به پایت می ریختم تا بدانی دیوانه وار دوستت دارم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 18:41 توسط سمیرا |
|
|
یک موی تو را به هیچ دلبر ندهم
دل جای تو شد به یار دیگر ندهم
چون هستی من ز توست ای دوست
نامردم اگر به پای تو جان ندهم
مجنون را به محکمه عشق بردند و گفتند توبه کن
گفت خدایا عاشقم عاشق ترم کن
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 18:35 توسط سمیرا |
|
|
چه زیباست به خاطر تو زیستن و برای تو ماندن و به پای تو سوختن و چه تلخ و غم انگیز است دور از توبودن برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو نرسیدن ای کاش میدانستی بدون تو، و به دور از دست های مهربان وقلب حساست زندگی چه ناشکیباست
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 10:39 توسط سمیرا |
|
|
سحرگاهان كه شبنم آيتى از پاك بودن را به گلها هديه مى بخشد،
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 12:48 توسط سمیرا |
|
|
در وجودم چيزي هست که تو را نجوا مي کند ، و تنها عشق مرا رها مي کند ، و نور آن نگاهي ست که تو به من روا مي کني ، پس عشق و نور را از من دريغ نکن، و بر من بتاب که بي عشق تو ؛ بي نگاه تو ؛ بي تو رو به غروب رهسپارم ، مرا به طلوعي ديگر برسان ....
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 17:36 توسط سمیرا |
|
|
دارم از نگاه گرمت ميرسم به اوج باور باورم کن که تويي تو، تو همون فرصت آخر دستاي سرد غروب و باز رو شونه هام مي بينم واسه طلوع خورشيد، باز به انتظار مي شينم اما از اول قصه آخرش رو ميشه فهميد تو بايد باشي که بازم بشه عاشقونه خنديد
نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 17:33 توسط سمیرا |
|
|
من براي سالهای بعد مي نويسم..... سالها بعد که چشمان تو عاشق مي شوند افسوس که قصه مادربزرگ درست بود همیشه یکی بود یکی نبود...
يكي بود يكي نبود . اون كه بود تو بودي اون كه تو قلب تو نبود من بودم . يكي داشت يكي نداشت. اون كه داشت تو بودي اون كه جز تو كسي رو نداشت من بودم . |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 11:24 توسط سمیرا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 21:50 توسط سمیرا |
|
|
به او بگویید دوستش دارم به او که قلبش به وسعت دریائیست که قایق کوچک دل من در آن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد و چشمهایم را به
دنیایی پر از زیبایی باز کرد.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 21:49 توسط سمیرا |
|
|
نیمه شب کوبید بر در گفت:عاشق خانه است؟ متهم هستی و جرمت دیدن جانانه است بعد بستند دست و پایم را به موی دلبران گفت این اسیر زلف همچون شانه است گفتم اندر دادگاه عشق از بهر دفاع بیگناهم چون مقصر این دل دیوانه است لیک از من شاهد و برهان مدرک خواستند پاسخ دادم که شاهد ساغر و پیمانه است گفت چون پیمانه هر لحظه در دست کسی است پیش قانون ناشناس و بیخود و بیگانه است بعد طبق حکم عشق و عاشقی از بند ها گفت با حبس ابد محکوم در میخانه است
گر بيايي دهمت جان ور نيايي كشدم غم من كه بايست بميرم چه بيايي چه نيايي |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 21:47 توسط سمیرا |
|
|
در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد عشق ها می میرند رنگ ها ، رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جا می ماند
زندگي در گرو خاطره هاست ؛ خاطره ها در گرو فاصله هاست ؛ فاصله ها تلخ ترين خاطره هاست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 18:36 توسط سمیرا |
|
|
وقتی گریه می کنی،همیشه اونی که آرومت میکنه دوستت داره اما اونی که با تو گریه میکنه عاشقته... اما توکه عاشق نبودی چرا با من گریه کردی؟؟؟؟
سكوتم را به باران هديه كردم*تمام روزها را گريه كردم نبودي در فراق شانه هايت*به هر خاكي رسيدم تكيه كردم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 19:24 توسط سمیرا |
|
|
زندگی چون قفسیست، قفسی تنگ، پر از تنهایی و چه خوب است لحظه غفلت آن زندان بان، بعد از آن هم پرواز............
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 20:58 توسط سمیرا |
|
|
کاش ميدانستي باغ غمگين دلم بي تو تنها شده است و گل غم به دلم وا شده است کاش ميدانستي که درون قلبم با تپشهاي عشق هم صدا هستي تو کاش ميدانستي که وجود تو و گرماي صدايت به من خسته و آشفته حال زندگي مي بخشد *کاش ميشد روي قلب سرنوشت،لحظه هاي با تو بودن را نوشت*
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 20:52 توسط سمیرا |
|
|
رفتی و ندیدی که چه محشر کردم*با اشک تمام کوچه را تر کردم دیشب که سکوت خانه دق مرگم می کرد* وابستگیم را به تو باور کردم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 0:53 توسط سمیرا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 0:45 توسط سمیرا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 20:14 توسط سمیرا |
|
|
غروب همیشه واسه من نشونی از تو بوده.....
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 20:1 توسط سمیرا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تقدیم به تو که یادت از فکر من ، عشقت در قلب من ، و نگاهت همیشه در ذهن من ماندگار و عطر مهربانیت همیشه در وجودم جاریست
تقدیم به محبوب ترین قلبم رضا |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 فروردین 1388 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 |
| پیوندها |
|
مدل لباس سرمایه گذاری و سود ماهانه 19.5% دانلود بازی های جذاب دخترانه های دو لیلی شب گریه های من |
|
RSS
|